تبلیغات
اینجا همه چی هست ولی درهم نیست - مطالب داستان كوتاه انگلیسی
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به وبلاگ خودتون خوش آمدید . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه و برای بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنین.
 
 
داستان کوتاه انگلیسی
نوشته شده در شنبه 21 دی 1392
ساعت : 08:56 ق.ظ
نویسنده : علی علیخانی

One summer day, when tourists were lining up to enter a stately house, an old gentleman whispered to the person behind him, “Take a look at the little fellow in front of me with the poodle cut and the blue jeans. Is it a boy or a girl!?” “It’s a girl,” came the angry answer. “I ought to know. She’s my daughter.” “Forgive me, sir!” apologized the old fellow. “I never dreamed you were her father.” “I’m not,” said the parent with blue jeans. “I’m her mother!”

.

ترجمه فارسی:

.
یک روز تابستانی، وقتی جهانگردان برای وارد شدن به یک خانه با شکوه صف کشیده بودند، یک آقای مسن به آرامی به نفر پشت سر خود گفت: «یک نگاه به کودکی که جلوی من ایستاده و موهایش را مثل سگ های پشمالو آرایش کرده و شلوار جین آبی پوشیده بینداز. معلوم نیست که دختر است یا پسر؟!» شخص مقابل خشمگینانه جواب داد: «آن بچه دختر است. معلوم است که من باید این را بدانم که او دختر است! چون او دختر خود من است.» شخص مسن برای معذرت خواهی گفت: «لطفا مرا ببخشید آقای محترم! من حتی تصورش را هم نمی کردم که شما پدر آن بچه باشید.» شخص عصبانی که شلوار جین آبی هم پوشیده بود گفت: «نه نیستم! من مادر او هستم!»


:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
 



جمله كوتاه انگلیسی
نوشته شده در شنبه 5 مرداد 1392
ساعت : 02:25 ب.ظ
نویسنده : علی علیخانی
Watch your thoughts, and then become your words;

Watch your words, and then become your action;

Watch your action, and then become your habit;

Watch your habit, and then become your character;

Watch your character, it becomes your karma.

به افکارت توجه کن٬ این ها در آینده کلمات می شوند جاری بر زبان تو

به سخنانت نگاه کن٬ این ها در آینده می شوند اعمال تو می شوند

به اعمالت نگاه کن٬ اینها در آینده عادات تو را تشکیل خواهند داد

به عاداتت نگاه کن٬ این ها همانی است که در آینده شخصیت تو می شوند

به شخصیتت نگاهی بینداز٬ این سرنوشت  توس

:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
 



داستان انگلیسی با ترجمه
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر 1392
ساعت : 10:56 ق.ظ
نویسنده : علی علیخانی
دوست داشتن در مقابل استفاده كردن
 
 
زمانیكه مردی در حال پولیش كردن اتوموبیل جدیدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگی را بداشت و  بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.
While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car.
 
مرد آنچنان عصبانی شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دلیل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبیه نموده
In anger, the man took the child's hand and hit it many times not realizing he was using a wrench.

برای دیدن ادامه به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
 



داستان كوتاه انگلیسی (با ترجمه ی فارسی)
نوشته شده در یکشنبه 16 تیر 1392
ساعت : 03:36 ب.ظ
نویسنده : علی علیخانی

Mr Robinson never went to a dentist, because he was afraid:'

but then his teeth began hurting a lot, and he went to a dentist. The dentist did a lot of work in his mouth for a long time. On the last day Mr Robinson said to him, 'How much is all this work going to cost?' The dentist said, 'Twenty-five pounds,' but he did not ask him for the money.

'Then how do you live?' Mr Robinson asked.

'Most gentlemen pay me quickly,' the dentist said, 'but some don't. I wait for my money for two months, and then I say, "That man isn't a gentleman," and then I ask him for my money.

آقای رابینسون هرگز به دندان‌پزشكی نرفته بود، برای اینكه می‌ترسید.
اما بعد دندانش شروع به درد كرد، و به دندان‌پزشكی رفت. دندان‌پزشك بر روی دهان او وقت زیادی گذاشت و كلی كار كرد. در آخرین روز دكتر رابینسون به او گفت: هزینه‌ی تمام این كارها چقدر می‌شود؟ دندان‌پزشك گفت: بیست و پنج پوند. اما از او درخواست پول نكرد.

آقای رابینسون پرسید: پس چگونه‌ زندگی می‌كنید.

دندان‌پزشك گفت: بیشتر انسان‌های شریف به سرعت پول مرا می‌دهند، اما بعضی‌ها نه. من برای پولم دو ماه صبر می‌كنم، و بعد می‌گویم «وی مرد شریفی نیست» و بعد از وی پولم را می‌خواهم.


:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
 



داستان انگلیسی با ترجمه
نوشته شده در یکشنبه 16 تیر 1392
ساعت : 03:17 ب.ظ
نویسنده : علی علیخانی

A woman had 3 girl

خانمی سه دختر داشت.

.One day she decides to test her sons-in-law

یک روز او تصمیم گرفت دامادهایش را تست کند. 

, She invites the first one for a stroll by the lake shore

.purposely falls in and pretents to be drowing

او داماد اولش را به کنار دریاچه دعوت کرد و عمدا تو آب افتاد و وانمود به غرق شدن کرد.

.Without any hestination,the son-in-law jumps in and saves her

بدون هیچ تاخیری داماد تو آب پرید و مادرزنش را نجات داد.

The next morning,he finds a brand new car in his driveway 

.with this message on the windshield

صبح روز بعد او یک ماشین نو " براند "را در پارکینگش پیدا کرد با این پیام در شیشهءجلویی.

 ! Thank you !your mother-in-law who loves you

متشکرم !از طرف مادر زنت کسی که تورا دوست دارد!

.A few days later,the lady does the same thing with the second son-in-law

 بعد از چند روز خانم همین کار را با  داماد دومش کرد.

.He jumps in the water and saves her also

او هم به آب پرید و مادرزنش را نجات داد.

.She offers him a new car with the same message on the windshield

او یک ماشین  نو" براند "با این پیام بهش تقدیم کرد.

 ! Thank you ! your mother-in-law who loves you

متشکرم ! مادرزنت کسی که تو را دوست دارد!

.Afew days later ,she does the same thing again with the third son-in-law

بعد از چند روز او همین کار را با داماد سومش کرد.

, While she is drowning  

: the son-in-law looks at her without moving an inch and thinks

زمانیکه او غرق می شد

 دامادش او را نگاه می کرد بدون  اینکه حتی یک اینچ تکان بخورد و به این فکر می کرد که:

 !Finally, it  is about time  that this old witch dies

بالاخره وقتش رسیده که این پیرزن عجوزه بمیرد!

 . The next morning ,he receives a brand new car with this message 

صبح روز بعد او یک ماشین نو" براند " با این پیام دریافت کرد.

 .Thank you! Your father-in-law

متشکرم!  پدر زنت !


:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
 



داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی
نوشته شده در یکشنبه 16 تیر 1392
ساعت : 09:24 ق.ظ
نویسنده : علی علیخانی

Miss Williams was a teacher, and there were thirty small children in her class. They were nice children, and Miss Williams liked all of them, but they often lost clothes.

It was winter, and the weather was very cold. The children's mothers always sent them to school with warm coats and hats and gloves. The children came into the classroom in the morning and took off their coats, hats and gloves. They put their coats and hats on hooks on the wall, and they put their gloves in the pockets of their coats.

Last Tuesday Miss Williams found two small blue gloves on the floor in the evening, and in the morning she said to the children, 'Whose gloves are these?', but no one answered.

Then she looked at Dick. 'Haven't you got blue gloves, Dick?' she asked him.

'Yes, miss,' he answered, 'but those can't be mine. I've lost mine'.




ترجمه متن


خانم ویلیامز یك معلم بود، و سی كودك در كلاسش بودند. آن‌ها بچه‌های خوبی بودند، و خانم ویلیامز همه‌ی آن‌ها را دوست داشت، اما آن ها اغلب لباس ها ی خود را گم می كردند.

زمستان بود، و هوا خیلی سرد بود. مادر بچه ها همیشه آنها را با كت گرم و كلاه و دستكش به مدرسه می فرستادند. بچه ها صبح داخل كلاس می آمدند و كت، كلاه و دستكش هایشان در می آوردند. آن ها كت و كلاهشان را روی چوب لباسی كه بر روی دیوار بود می‌گذاشتند، و دستكش ها را نیز در جیب كتشان می ذاشتند.

سه شنبه گذشته هنگام غروب خانم ویلیامز یك جفت دستكش كوچك آبی بر روی زمین پیدا كرد، و صبح روز بعد به بچه ها گفت، این دستكش چه كسی است؟ اما كسی جوابی نداد.

در آن هنگام به دیك نگاه كرد و از او پرسید. دیك، دستكش های تو آبی نیستند؟

او پاسخ داد. بله، خانم ولی این ها نمی تونند برای من باشند. چون من برای خودمو گم كردم.


:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
 



ساعت : 09:07 ق.ظ
نویسنده : علی علیخانی


دانلود کتاب دانلود رایگان کتاب کتابخانه امید ایران

قسمتی از متن کتاب:
 
فرد سرباز جوانی در یك پادگان بزرگ بود. آن‌ها همیشه در طول هفته خیلی سخت كار می‌كردند، اما آن روز شنبه بود، و همه‌ی سربازان آزاد بودند، بنابراین افسرشان به آن‌ها گفت: امروزبعدازظهر شما می‌توانید به داخل شهر بروید، اما اول می‌خواهم از شما بازدید كنم.فرد به سوی افسر رفت، و افسر به او گفت: موهای شما بسیار بلند است، به آرایش‌گاه برو و دوباره پیش من برگرد.فرد به آرایش‌گاه رفت، ولی بسته بود چون آن روز شنبه بود. فرد برای چند دقیقه ناراحت شد، اما بعد خندید، و به سوی افسر برگشت.



:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
 



داستان انگلیسی-نامه ای به خدا.
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد 1392
ساعت : 10:26 ق.ظ
نویسنده : علی علیخانی

 


There was a man who worked for the Post Office whose job it was to process all the mail that had illegible addresses.
One day, a letter came addressed in a shaky handwriting to God with no actual address.
He thought he should open it to see what it was about. The letter read


مردی برای یک اداره پست کار می کرد که مسئول رسیدگی به نامه هایی که آدرس نا معلوم داشتند بود.
یك روز متوجه نامه ای شد كه روی پاكت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !
با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:

......................................................
Dear God,
I am an 83 year old widow, living on a very small pension. Yesterday someone stole my purse.
It had $100 in it, which was all the money i had until my next pension check.
Next Sunday is Christmas, and I had invited two of my friends over for dinner.
Without that money, I have nothing to buy food with.
I have no family to turn to, and you are my only hope. Can you please help me


خدای عزیزم
بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم كه زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یك نفر كیف مرا كه صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود كه تا پایان ماه باید خرج می‌كردم.
یكشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت كرده‌ام،
اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم.
هیچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی می تونی من كمك كنی؟

......................................................
The postal worker was touched. He showed the letter to all the other workers.
Each one dug into his or her wallet and came up with a few dollars.
By the time he made the rounds, he had collected $96, which they put into an envelope and sent to the woman.
The rest of the day, all the workers felt a warm glow thinking of Edna and the dinner she would be able to share with her friends.
Christmas came and went. A few days later, another letter came from the same old lady to God.
All the workers gathered around while the letter was opened. It read:


كارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همكارانش نشان داد.
نتیجه این شد كه همه آنها جیب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاری روی میز گذاشتند.
در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند …
همه كارمندان اداره پست از اینكه توانسته بودند كار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این كه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید كه روی آن نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا !
همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :

......................................................
Dear God,
How can I ever thank you enough for what you did for me? Because of your gift of love, I was able to fix a glorious dinner for my friends.
We had a very nice day and I told my friends of your wonderful gift. By the way, there was $4 missing.
I think it must have been those bastards at the Post Office


خدای عزیزم،
چگونه می‌توانم از كاری كه برایم انجام دادی تشكر كنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا كرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم.
من به آنها گفتم كه چه هدیه خوبی برایم فرستادی. البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!


:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
 



ساعت : 09:37 ق.ظ
نویسنده : علی علیخانی
وب سایت فارسی زبان فوردانلودز | www.4downloads.ir
توضیحات: کتاب داستان های کوتاه انگلیسی به همراه ترجمه فارسی، حاوی ۸ داستان کوتاه و زیبا می باشد که مطالعه آن به دوستداران داستان های کوتاه و علاقه مندان و دانشجویان رشته زبان انگلیسی توصیه می شود. در این کتاب کوچک هشت داستان زیر را با ترجمه می توانید مطالعه کنید:
- چقدر شایسته ایم (How Good We Are)
- همه چیز بستگی به دیدگاه شما دارد (All dependes On Your Perspective)
- عشق بدون مرز (Unconditional Love)
- پروانه و پیله (The Butterfly And The Cocoon)
- هدف زندگی (The Purpose Of Life)
- عشق و زمان (Love And Time)
- داستان کوهستان (Mountain Story)
- عقاب ها در طوفان (Eagles In A Storm)
گردآوری: محمد حسینی
تعداد صفحات: ۱۰
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: فارسی


از اینجا دانلود كنید

حجم فایل: 6.63 مگابایت
رمز عبور: www.4downloads.ir
مرجع: سایت فوردانلودز




:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
:: برچسب‌ها: آموزش زبان , داستان كوتاه انگلیسی ,
 



دانلود کتاب داستان فارسی انگلیسی برای اندروید
نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد 1392
ساعت : 09:10 ق.ظ
نویسنده : علی علیخانی

672 JKErHFb3 کتاب داستان دو زبانه برای گوشی های اندروید

 


کتاب داستان  شازده کوچولو به زبان انگلیسی برای موبایل اندروید

یک مجموعه بسیار مفید برای زبان آموزان انگلیسی که کتاب شازده کوچولو را که یکی از پرفروش ترین کتاب های فرانسه که توسط  آقای شاملو ترجمه گردیده را به شکل نرم افزار اندرویدی اراوه کرده اند . این کتاب در دو بخش فارسی و انگلیسی و به روانی ترجمه شده است.

 

 



:: مرتبط با: داستان كوتاه انگلیسی ,
:: برچسب‌ها: آموزش زبان برای اندروید , ترجمه داستان انگلیسی , داستان انگلیسی , داستان انگلیسی با ترجمه فارسی , دانلود کتاب برای اندروید , نرم افزار آموزش زبان اندروید , نرم افزار اندروید , کتاب داستان انگلیسی ,